Monday, October 11, 2004

کون سفید خواهرم

این خاطره را یکی از دوستام به اسم اکبر سیخی (سوخولی) برام تعریف کرده و من هم از زبان خودش برای شما مینویسم تاشما بخوانید ولذت ببرید.

هميجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد.نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم.تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخوداگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بش بگم پس چرا نميخوابه که ديدم گردنشو کامل چرخونده اونور و چشماش داره از حدقه در مياد.اين مسئله اونقدر يجوری بود که منو کنجکاو کرد ببينم چيو با اين دقت داره ميبينه.آروم سرمو آوردم بالا که بتونم اون چيزيو که اون داره ميبينه منم بتونم ببينم.ولی نشد آخه روشو خيلی کرده بود اونور برای همين منم بايد پا ميشدم ميشستم.وقتی پا شدم اولين کاری که کردم اين بود که نگاه اونو دنبال کنم.همين کارو هم کردم.خودمو خم کردم٫يهو يه چيزی ديدم که باورم نميشد.اصلا خواب در يک لحظه کامل از سرم پريد.وای باورم نيمشد چی دارم می يبينم.چقدر سفيد بود.وای چه خوشگلو گرد بود.تکون که ميخورد مثله ژله تا چند ثانيه بعدش هم ميلرزيد.از بالا تا پايينش يه خط بود که از وسط به دو قسمت تقسيمش کرده بود.بالاش چه قوس خوشگلی داشت.زيرشم که رون شروع ميشد دو تا خط افتاده بود.تمام مدت مثله دنبه ميلرزيد.تکون تکون که ميخورد آدم دوست داشت لاشو باز کنه ببين توش چيه.وای چه چاقالو و دنبه ای بود.از دور که کلشو نگاه ميکردم مثله يه گلابی بود.روش چنجاش کوچولو کوچولو سياه شده بود که معلوم بود يکی محکم گازش گرفته.اون لحظه ميخواستم برم جلو و از پشت هر دوتاشو اول دست بزنم بعد قشنگ دست بمالم روش چون ميدونستم که خيلی نرمه و آدم خوشش مياد دستماليش کنه.ميخواستم برم دو تا دستامو بزارم لاش و آروم لاشو باز کنم.ميخواستم ليسش بزنم و بعد چنتا انقدر محکم بزنم روش که حسابی قرمز شه.وای چقدر خوشم ميومد نگاش ميکرم.کون خواهرم رو ميگم.چه کونی داشت خواهرم.چقدر جذابو گوشتالو بود.خواهرم رفته بود تو اتاق خودش و يادش رفته بود دور خوب ببنده و پشتش به ما بود و لخت شده بود و داشت شرتشو عوض ميکرد.به دادشم نگاه کردم ديدم اصلا حواسش يه من نيست که منم دارم مثله خودش کون بزرگ لخت خواهرو نگاه ميکنم.اومدم يکم جابجا شم که يهو دستم خورد بش و فهميد که منم دارم نگاه ميکنم.تا منو ديد سريع روشو کرد اونورو پا شد که بره تو دستشويی مسواک بزنه.منم اصلا به روی خودم نياوردمو برای اينکه منم بگم مثلا هيچی نديدم پا شدم رفتم تو آشپزخونه که يه چيزی بيارم بخورم.داشتم ميرفتم که خواهرم هم از اتاق اومد بيرون و گفت کاراتونو بکنين که بايد بخوابين.اونشب خوابيديم و حدودا يک ماه از اون روز گذشت و اين يک ماه من همش بفکر کون خواهرم بودم که اونشب ديده بودم.تا اينکه يروز چون حالم زياد خوب نبود مونده بودم خونه.خواهرمم اون روز چون جايی کار داشت سرکار نرفته بود.کاراشو انجام داده بود و برگشته بود خونه و داشت غذا درست ميکرد.تقريبا يک کم که گذشت خواهرم گفت من ميرم بخوابم.حواست به غذا باشه.منم گفتم باشه و اونم رفت تو اتاقش که بخوابه.من چنبار غذا رو هم زدمو داشتم تلويزيون ميديدم که دوباره چيزايی که اونشب ديده بودم يواش يواش اومد به ذهنم.هر چی خواستم حواسمو پرت کنم ولی نميشد.هی رومو ميکردم اونور ولی نا خوداگاه چشمم ميفتاد به اتاق خواهرم.اون کون سفيد که يه تکون که ميخورد همش ميلرزيد و اون خط وسط کون خواهرم داشت کم کم ديونم ميکرد.کسيم خونه نبود برای همين خيلی بيشتر دلم ميخواست به خواهرم فکر کنم.يه لحظه اون قوس کمرش و خط زير کونش اومد جلوی چشمم که باعث شد ديوونگيم چند برابر بشه.ديگه کنترلم دست خودم نبود.تو اين يک ماه خيلی به لای پای خواهرم فکر کرده بودم ولی اينبار فرق داشت.ديگه نميتونستم حتی سرجام بشينم.پاشدم وايسادم و فکر کردم ببينم به چه بهمنه ای حداقل ميتونم وارد اتاق بشم شايد بتونم يه کاری بکنم.يذره اينورو اونورو نگاه کردم که يهو چشمم به شوفاژ اتاق افتاد و سريع يه فکری بسرم زد.آروم آروم رفتم سمت شوفاژ و درجشو تا آخر زياد کردم.اينکارو کردم که هوای اتاق خواهرم حسابی گرم بشه و پتو رو بزنه اونور و من بتونم بدنشو ببينم.تقريبا نيم ساعت طول کشيد وهمينطور هم شد.خواهرم تو خواب ناخودآگاه پتو رو زد اونور.نزديکتر شدم که بتونم خوب ببينم.طبق عادتی که داشت موقع خواب دستاشو کامل باز کرده بود و پاهاشو يکيشو معمولی دراز کرده بود ولی اون يکيرو باز کرده بود.آخ جون چه جوشگل بود.ولی اين کافی نبود ميخواستم بيشتر ببينم.به پاهاش نگاه کردم ديدم دامن خوابش تا بالای زانوهاش اونده بالا و روناش از زيره اون دامن قشنگ قابل تصور بود.بالاترو نگاه کردم ديدم خط سينشم معلومه٫گردنشو تو خواب کج کرده بود و سينش تا اونجايی که قلمبگی سينه شروع ميشه زده بود بيرون.به شيکمش نگاه کردم ديدم چيزی معلوم نيست ولی دامنش رفته بود لای پاش و فرو رفتگی کسش رو قشنگ ميشد ديد.ديگه واقعا کنترل خودمو از دست داده بودم.رفتم پايين تخت که اگه بشه لای پاشو ببينم.آروم آروم دولا شدم.وای اصلا باورم نميشد چی دارم ميبينم.از لای پاش شرتش يذره معلوم بود.لای پاش يکم مو داشت که معلوم بود موهای اطراف کسشه که اينجوری از دور شرت تنگش اومده بود بيرون.چيزه زيادی معلوم نبود ولی ديدن خط لای پاش خيلی سخت نبود.اومدم سرمو بيشتر خم کنم که ناخوداگاه دستم اروم خورد به پاش.اونم يلحظه بيدار شد ولی دوباره خوابش برد.ايندفعه که خوابيد پاهاشو جمع کرد و به پهلو پشت به من خوابيد.کونش قلمبه قشنگ زد بيرون.دستاشو گذاشته بود لای پاش برای همين لای پاش يکم باز شده بود و من قلمبگی کسش رو ميتونستم ببينم.اون کون چاق و لرزونش چنان زده بود بيرون که من اصلا اختيار خودمو از دست دادم و در يک لحظه تصميم گرفتم به هر بهونه ای شده حداقل پيشش دراز بکشم.خيلی بی سرو صدا يه پامو آوردمو بالاو رفتم رو تخت و پيشش دراز کشيدم.فاصلم باهاش خيلی کم بود ولی من ميخواستم بچسبم بش.لای پاشو نگاه کردم ديدم يکم بازه.دستمو خيلی آروم بردم سمت لای پاش.کونش چنان قمبل کرده بود به طرف من که دستم سريع رسيد بش.دستمو تا جايی که ميتونستم باز کردمو آروم گذاشتم روی کونش.تا من اين کارو کردم ديدم کونشو چنتا تکون داد و لای پاشو يکم بيشتر باز کرد.منم که ديدن اينجوريه کونشو شروع کردم مالوندن و آروم دستمو بردم سمت لای پاش که باز کرده بود.انگشت وسطی دستمو بردم جلوتر و اول با اون سعی کردم دستماليش کنم.انگشتمو از روی همون چيزی که پوشيده بود گذاشتم رو کسش.ديدم هيچ واکنشی از خودش نشون نميده.همونجور پشتشو به من کرده بود و فقط کونشو بيشتر به سمت من داد بيرون که من راحتتر بتونم باش بازی کنم.ديدم بهتره که به بدنه لختشم دست بزنم.دامن خوابشو که حالا ديگه تا بالای روناش اومده بود بالا رو گرفتمو دستمو آروم بردم زيرش.چه رونای گوشتی داشت.آدم خوشش ميمود باش بازی کنه.دستمو کامل بردم زيره دامنشو سعی کردم که هر جوری که شده از روی شرتش دستمو به کسش برسونم.اونم انگار فقط منتظر همين کاره من بود.پاشو سريع جمع کرد که دست منو لای پاش بيشتر حس کنه.منم که ديدم اونم خوشش اومده از اين کار خودمو از پشت محکم چسبوندم بش.وای چه کون نرمی داشت.کيرم رفته بود لای پاش.انقدر کونش نرمو گوشتالو بود که من هر چی خودمو بش بيشتر فشار ميدادم بيشتر ميرفت تو.ديدم دستاشو آورد عقب و خودش لای باسنشو برام باز کرد که ماله منو بيشتر لای پاش حس کنه.ديگه دامنشو کامل کشيدم بالا و از روی شرتش دستمو گذاشتم روی کسش.معلوم بود که خود کسش اصلا مو نداره چون خيلی راحت ميتونستم خط کسشو حس کنم و بمالم.ديدم برگشت.چشماشو بسته بود و حتی برای يه لحظه هم باز نکرد.تا برگشت کيره منو گرفت و سعی کرد از همون روی شلوار بماله دور کسش.پتو رو کشيد رو خودش که راحتتر بتونيم خوش بگذرونيم.خودش پاهاشو آورد تو سينش و شرتشو از پاش دراورد و انداخت اونور تخت.تا اومدم بگم کرستتم در بيار من ميخوام پستوناتم ببينم ديدم خودش موهاشو باز کرد و به من اشاره کرد که لخت شو.پاشد نشست و کرستشو دراورد.منم شلوارو شرتمو دراوردم و تا سرمو آوردم بالا چشمم افتاد به پستوناش.وای چه آويزون بود.نوکش قهوه ای بود و هردوتاش داشت ميلرزيد.چه سينه های بزرگ و جذابی داشت.اومدم دست بزنم به سينه های لختش که ديدم پتو رو داد بالا و رفت زيره پتو.حس کردم کيره منو داره چنگ ميزنه.موهاشو گرفتم و از همون بالا دستمو بردم جلوش که سينه هاشو بگيرم تو مشتم.خودشو يکم داد بالا که من بتونم اين کارو بکنم.کمرشو که تکون ميداد کل پتو تکون ميخورد از بس که کونش بزرگ بود.آخ جون خواهرمو لخت کرده بودم.نميدونستم از کجاش شروع کنم.انقدر با ماله من خوب بازی ميکرد که خود به خود چشمام بسته شد.خيلی کيف ميداد.همون پايين سعی ميکزدم انگشت پامو بمالم به لای پاش ولی خوردنش انقدر حرفه ای و خوب بود که گذاشتم خوب بخوره برام.چشمامو کاملا بسته بودم و داشتم حسابی کيف ميکردم که يهو احساس کردم يکی داره مارو نگاه ميکنه.اول بروی خودم نياوردم ولی لحظه به لحظه بيشتر حس ميکردم که يکی ديگه هم اينجاست که داره مارو نگاه ميکنه.جرئت اينکه چشمامو باز کنمو نداشتم.خواستم بزنم به شونه های خواهرم که حداقل اون ببينه چه خبره ولی اين کارم نتونستم بکنم.با خودم گفتم حتما زده به سرم و سعی مردم هواسمو بيشتر به بدنه لخت خواهرم که زيرم بود فکر کنم ولی نميشد.يذره هم ترسيده بودم که اگه اين حس واقعی باشه اونوقت چی. ولی برای اينکه از شرش خلاص شم بايد چشمامو باز ميکردم.آروم يچشممو باز کردم که ببينم آخه کی داره ما رو نگاه ميکنه.اينور که هيچی معلوم نبود برای همين مجبور شدم هر دو تا چشمامو باز کنم.همين کارو هم کردم و وقتی اونور دم درو نگاه کردم ديدم داداشم داره مارو قشنگ نگاه ميکنه.اصلا اون لحظه نميدونستم چيکار بايد بکنم.ديدم داداشم داره مارو نگاه ميکنه و قبل از اينکه من بخوام فکر کنم که چيکار بايد بکنم ديدم داره رونای لخت خواهرمون رو که از زيره پتو بيرون بودو نگاه ميکنه.پس فهميدم که فکر بدنه لخت خواهرم و اينکه خواهرم الان داره زيره اين پتو برای من چيکار ميکنه حواسشو حسابی پرت کرده.منم که ديدم اين بهترين موقعيته سريع بش اشاره کردم توهم بيا پيش ما.سر خواهرم رو گرفتم و با موهاش سرشو بالا پايين ميکردم و پشتشو براش ميماليدم که هم يوقت سرشو بالا نياره ببينه منو دادشم ميخواييم دوتايی با هم جرش بديم و هم اينکه داداشمو بيشتر حشری کنم که راحتتر به ما ملحق بشه.بش اشاره کردم بدو ديگه.اونم رفت اونور تختو سريع شلوارو تی شرتشو دراورد و با اشاره دست من اومد رو تخت.چون يکم سريع اومده بود رو تخت برای همين تخت يک لحظه تکون خورد و باعث شد که خواهرم بفهمه يکی اومده رو تخت.اون موقع من خيلی ترسيدم .سريع دست خواهرم رو گرفتم ولی دست منو پس زد.اومد بالا و پتو رو قشنگ زد کنار.تا داداشم رو هم پيش ما ديد به دوتامون نگاه کردو گفت:شما دو نفر من ينفر! ولی خودم هر دوتاتونو حريفم مامانيا.اينو گفتو رفت سروقت شرت داداشمو کونشو لخت يهو کرد طرف صورت من.وای چی ميديدم.کون خواهرم کامل جلوم باز شده بود.وای اين همون کونی بود اين همه وقت فقط بهش فکر ميکردم.سرمو يکم بردم عقبتر که خوب بتونم ببينم.خيلی دوست داشتم کسشو هم ببينم ولی انقدر کونش نرمو گوشتالو بود که اصلا کسش معلوم نبود.دستامو آوردم بالا و لای باسنشو باز کردم.عجب کس خوشگلی داشت.درست حدس زده بودم٫خود کسش هيچ مويی نداشت ولی دورش يکم مو داشت.چوچولش از لای کسش زده بود بيرون و وقتی با دوتا انگشتام کسشو از لای پاش باز کردم تونستم توی کسش رو هم خوب ببينم.صورتی بود و انقدر خيس شده بود که آب کسش ريخته بود لای پاش.بالاترو نگاه کردم ديدم سوراخ کونشه.خيلی تنگ نبود و راحت ميشد حدس زد که خواهرم کونم زياد داده.داشتم با دقت کوسو کون لخت خواهرمو از نزديک نگاه ميکردم که ديدم خواهرم برگشت سمت من و من رو نگاه کرد و برگشت و دوباره کونشو کرد به من ولی اينبار رفت پايين تر که کيرمو خودش بتونه بکنه تو کسش.من تا اومدم کونشو رو شيکمم ببينم ديدم کير منو گرفتو يهو کرد تو کسش.وای چه کس خيسی داشت.سوراخ کسش يکم گشاد بود ولی اون بدن بی موی دنبه ايش چنان بالا پايين ميپريد رو کيره من که ميخواستم داد يزنم از لذت.داداشمو نگاه کردم ببينم اون داره چيکار ميکنه.ديدم اونم سرشو برده لای پای خواهرم و همين جور که کير من تو کس خواهرمه داره با بالای کس خواهرم بازی ميکنه.سعی ميکرد چوچولشو از لای کسش بکشه بيرون و لای انگشتاش فشارش بده.چند دقيقه اين طوری گذشت که ديدم خواهرم کير منو دراورد و زانو زد رو زمين و کونشو کرد به طرف داداشم که يعنی کيرتو از عقب بکن تو سوراخ کسم.داداشم هم سريع پاشدو کمر خواهرمو گرفتو کيرشو چنان محکم کرد تو که خواهرم يه جيغ کشيدو دست منو گرفتو گذاشت رو سينه هاش و اروم در گوشم گفت : سينه هامو بمال عزيزم.جفت سينه هاشو گرفتمو شروع کردم با نوک قهوه ای و شق شده سينه های خواهرم بازی کردن.چه پستونايی داشت.چون پستوناش جلوش آويزون شده بود با هر باز تلمبه زدن داداشم سينه های خواهرم هم باش جلو عقب ميرفت.دستمو بردم پايين که همينطور که داداشم داره از عقب خواهرمو ميکنه منم از اين پايين با کسش بازی کنم.چون خيلی با حرص دستمو بردم لای پاهاش ٫خواهرم بهم نگاه کردو گفت توهم ميخوای کيرتو بکنی تو يه سوراخ خواهر آره؟‌ اينو گفت ولی منتظر جواب من نشد.شونهامو گرفت و يکم به سمت پايين فشار داد.رفتم پايينو زيرش خوابيدم.ديدم خواهرم که به سمت داداشم قمبل کرده بود برگشتو به داداشم گفت:به داداشت کمک کن که بتونه اون سوراخ خواهرم پر کنه و خودش لای پاشو بيشتر باز کرد که سوراخ کونش بيشتر باز بشه و من راحتتر بتونم کيرمو بکنم تو کونش.داداشم يکم رفت عقب تر و من پاهامو از لای پای خواهرو داداشم رد کردم و سعی کردم کيرمو يجوری بکنم تو سوراخ کون خواهرم.اولش يکم طول کشيد تا سوراخشو قشنگ پيدا کنم ولی بالاخره پيدا شد.دستمو بردم زير و از آب کسش ماليدم به دور سوراخ کونش.هر ۴ تا انگشتمو تا ته کردم تو کس خواهرم و آب کسشو همه آوردم بيرون و دوتا از همون انگشتامو کردم تو سوراخ کونش که قشنگ ليز بشه.همينطور که داشتم با سوراخ کونش ور ميرفتم ديدم داداشم لای پای خواهرو باز کرده و داره کسشو قشنگ از نزديک ميبينه.يهو خواهرم گفت :‌زود باش ديگه٫لفتش بدين پاميشم شرتمو ميپوشما.اينو گفت و کون لختشو قشنگ چنبار اينورو اونور کرد و خودشو برای جر خوردن آماده کرد.من که ديدم به اندازه کافی سوراخ کونشو قشنگ خيس کردم براش کيرمو گرفتمو آروم کردم تو.اولش سخت ميرفت ولی خواهرم انقدر لای پاشو باز کرده بود که کيرم يهو تا ته رفت تو کونش.ديگه آخو اوخه خواهرم حسابی درومده بود که تا داداشمم کيرشو از عقب کرد تو کسش ديگه دادو فرياد خواهرم رفت بالا.چنان جيغ ميزد و آخو اوخ ميکردو اين بالشو پتو رو با دستاش چنگ ميزد که باعث ميشد من کيرمو بيشتر و سريعتر بکنم تو کونش.من که کيرمو در مياوردم٫داداشم کيرشو ميکرد تو کسش و اون که کيرشو در مياورد من کيرمو ميکردم تو کونش.ديگه کامل داشتيم جرش ميداديم.خواهرم فقط ميگفت:آخ جون٫خوشم مياد٫يه کير تو کونم٫يه کيرم تو کسم٫وای چه خوبه٫خوشم مياد٫کير کير من کير ميخوام٫کير کلفت ميخوام که جرم بده٫پارم کنه٫وای ....من اينارو که ميشنيدم وحشيانه تر ميکردمش.به داداشم نگاه کردم و گفتم بيا جاهامونو عوض کنيم.خواهرم تا شنيد که ما ميخواين کيرامونو حتی برای يه لحظه از تو کس و کونش در بياريم داد زد : نـــه ٫در نيارين کيراتونو٫خواهرتون تازه داره بش خوش ميگذره ولی اينبار ما به حرفش گوش نداديم و خيلی سريع جاهامونو عوض کرديم.با اون کون کردنيش چنان قمبلی به سمت من کرده بود که ميشد تا توی کسشو تا ته ديد.لای کسشو باز کردمو کيرمو آروم کردم تو سوراخ صورتی کسش و داداشمم خودش کيرشو کرده بود تو کون خواهرم.با دستم محکم ميزدم زيره کونشو کيرمو تا ته ميکردم تو و در مياوردم.جای همه انگشتام رو کون خواهرم مونده بود.ديگه داشت فرياد ميکشيد.دوسه بار که کيرمو بيرحمانه کردم تو کس خواهرم٫چنان از ته گلو جيغ کشيد و آخ گفت که من يلحظه دلم براش سوخت ولی با خودم گفتم اين اگه خوشش نميومد که لای پاشو انقدر باز نميکرد که کسش اينجوری يزنه بيرون٫پس بذار جرش بدم٫پارش کنم.انقدر با شدت خودمو جلو عقب ميکردمو کيرمو ميکردم تو و در مياوردم که احساس کردم آبم ديگه داره مياد.برای اينکه بيشتر کيف کنم خودمو يکم کج کردم که پستوهای خواهرمو هم بتونم ببينم که با ريتم تلتبه زدنه من ميجنبه و جلو عقب ميره.به پستوناش که نگاه کردم ديگه احساس کردم آبم واقعا داره مياد.کيرمو از تو کس جر خورده خواهرم دراوردم و گذاشتم لای خط کونش.آبم خودش اومد و همشو ريختم رو کونش.ديدم خواهرم از حال داره ميره.به داداشم نگاه کردم ديدم اون هنوز داره خواهرمون رو از کون ميکنه.منم برای اينکه همه بشون بيتشر خوش بگذره دولا شدم و با دستم کس خواهرمو مالوندم.چوچولش همش زده بود بيرون.آب کير خودمو ديدم که با آب کس خواهرم قاطی شده بود.اين صحنه رو که کون خواهرم به سمت من قمبل کرده بود و کسش ار لای پاش قلمبه زده بود بيرون و من داشتم با چوچولش ور ميرفتم رو خيلی دوست داشتم.همه انگشتامو تا ته کردم تو کسش و داشتم اون تو بازو بسته ميکردم که ديدم خواهرم يه جيغه بلند از ته گلو کشيد و بی حال افتاد رو داداشم.سريع به کسش نگاه کردم ديدم علاوه بر اون آبهايی که تا حالا از کس خواهرم اومده بود بيرون يه آب ديگه هم داره مياد بيرون.فهميدم ارضاء شده و اين آب کسشه.دهنمو بردم جلوتر و با زبونم آب کسشو ليس زدم.وای چه داغ بود.هم داغ بود هم ترش.برای اينکه ديگه خيلی بش خوش بگذرونم همونجا آب کسشو براش دور کسش ماليدم.کير داداشم رو هم ميديديم که ميرفت تو سوراخ کون خواهرمو در ميومد.سوراخ کونش چنان بازو بسته ميشد که من اصلا باورم نميشد که اون سوراخ کوچولو وقتی کير بخواد توش بره تا اونقدر ميتونه باز بشه.به داداشم نگاه کردم ديدم داره مثله خر تلمبه ميزنه و اصلا به اينکه خواهرم حسابی جر خورده و افتاده روش اهميتی نميده.داداشم هی ميگفت:چه کونی٫چه کس گشادی٫من کون چاق و گوشتالوی خواهرم رو دوست دارم.مثله اينکه اونم داشت آبش ميومد.آره داشت آبش ميومد چون کون خواهرمو داد بالا و کيرشو دراورد که آب کيرش نريزه تو سوراخ کون خواهرم.کيرشو همون لای پای خواهر گذاشت و آبش که اومد هموشو ريخت همون لای پاش.به لای پای لخت پاره شده خواهرم و به سوراخاش که جر خورده بود نگاه کردم و ديدم که آب هر سه تامون باهم قاطی شده.آب کير منو آب کس خواهرمو آب کير داداشم همه باهم کاملا قاطی شده بود.پاشدم وايسادم که خواهرمو لخت از بالا ببينم که داره با بيحالی و از روی درد زير لب آخو اوخ ميکنه که يهو يه چيزی حواسمو بخودش پرت کرد.يذره دقت کردم و بو کشيدم ديدم بوی غذاست که مثلا من بايد حواسم بهش ميبود.از تخت پريدم پايين و دويدم سمت آشپزخونه که به داده غذا برسم و تو اين مسير به اين فکر ميکردم که الان اگه خواهرم بگه پس چرا غذا سوخت بش چی بگم

Links to this post:

Create a Link

<< Home