Monday, November 15, 2004

قرعه کشی قرعه کشی


با عرض سلام وتبریک این عید سعید واولین سالگرد تاسیس سایت رنگ جوانی به اطلاع شما بازدیدکنندگان عزیز میرسانیم که این سایت به مناسبت این روز بزرگ که اولین سالروز افتتاح رنگ جوانی است، جوایزی را به قید قرعه به 10 نفراز باز دیدکنندگان اهدا خواهد کرد
نحوه شرکت در قرعه کشی
باز دید از وبلاگ وسایت رنگ جوانی
ارسال نظرات وچگونگی آشنایی با سایت را همراه با مشخصات کامل خود از طریق فرم نظرخواهی یا ایمیل rangjavani@yahoo.com
مهلت ارسال
15 آذر ماه سال جاری
نتایج قرعه کشی
قرعه کشی 16 آذر ماه مصادف با روز دانشجو
اسامی برندگان در همین وبلاگ
جوایز
ا 5 سکه بهار آزادی به پنج نفر اول
ا 5 فضای 50 مگابایتی به پنج نفر دوم
با تشکر و آرزوی قبولی طاعات شما بازدیدکننده عزیز
www.rangejavani.tk

Monday, October 11, 2004

نظر بدین


سلام من این وبلاگ رو تازه باز کردم یعنی از پرشین بلاگ به اینجا اومدم
این یک نظرخواهی از شماست ونظرای شما خیلی مهم است
آیا شما با نوشتن مطالب آموزشی (در مورد سکس و...) موافقین ویا با همین داستان و خاطرات بیشتر حال میکنین و بگین چطوری با این سایت آشنا شدین
در ضمن من دنبال يک دوست دختر خوب ميگردم هر دحتری که حاضره بامن دوست بشه مشخصاتش رو برام بفرسته (يا به ايميلم يا تو نظر خواهی) متشکرم

منتظر نظراتون هستم

لیلا


سلام این داستان لیلا از تهران است که همراه عکساش برام بفرستاده .
منتظر خاطرات زیبای شما ونظراتون هستم.

ساعت 12.30 دقيقه ظهر بود تازه از خواب بيدار شده بودم ديشب تا دير وقت بيدار بودم. اصلا خوابم نمی برد.رفتم تا صورتم رو بشورم هنوز صورتم رو خشك نكرده بودم كه تلفن زنگ زد با سرعت تلفن رو برداشتم حدس ميزدم كيه .آره درست حدس زده بودم مجيد بود.
مجيد: سلام خوبی؟
ليلا : سلام مجيد خوبم مرسی
مجيد : چی كارا ميكنی
ليلا : هيچی سلامتی
مجيد: خوب راستی ديروز خيلی خوش گذشت
ليلا : به منم همين طور
مجيد : ليلا امشب چی كاره ای
ليلا : تو كه خودت می دونی مثل هميشه بيكارم
مجيد : پس پاشو بيا خونموم مهمونی
ليلا : بيام خونتون چی كار؟
مجيد : هيچی خوش ميگذزه نترس بابا
ليلا : من نمی ترسم
مجيد : پس امشب منتظرتم
ليلا : نه نمی تونم بيام كار دارم
مجيد : باشه هر جور مايلی سلام برسون بای بای
ليلا : بای بای عزيزم
گوشی رو گذاشتم احساس عجيبی داشتم ديروز كه با مجيد بيرون بوديم همش دست مجيد هی با سينه هام بازی می كرد نوك سينه هام مثل سنگ شده بود بدنم يخ كرده بود هر وقت كه بهش فكر می كردم بازم همون احساس عجيب ولی لذت بخش به سراغم می اومد تصميم گرفتم برم حموم تا از اين حال و هوا در بيام لباسای زيرم رو برداشتم و رفتم حموم انگار اين افكار تو حموم هم دست از سر من بر نمی داشتن اول نشستم تو وان و شير آب رو باز كردم وقتی آب می ريخت رو پا هام احساس خوبی داستم همين مو قه آروم شروع كردم به بازی با چوچولم وای خدا همه بدنم يخ كرده بود دستم رو می گذاشتم دهنم و بعد چوچو لم رو مالش می دادم خيلی لذت بخس بود در تمام مدت هم به مجيد فكر می كردم اين بار شلنگ دوش رو برداشتم و فشار آب رو زياد كردم آب با فشار می پاشيد به چوچولم احساس ميكردم يكی داره ليسش می زنه در همين حال با يك دستم هم سينه هام رو می ماليدم سينه هام سفت و شق شده بود انگار تمام خون بدنم اومده بود تو سينه هام اين بار آب رو سرد كردم و شير آب رو گرفتم رو سينه هام نوك سينه هام زده بود بيرون سينه هام سفت تر و سفت تر می شد ديگه هيچی حاليم نبود دوست داشتم مجيد پيشم بود شلوارشو در می آوردم و اون كير گنده و سياهشو می كردم تو حلقم در همين افكار شير اب رو هی به طرف كسم و سينه هام می بردم وای عجب حالی می داد.
يكی از شامپو هايی كه كنارم بود رو باز كردم و ريختم رو سينه هام و با دستم اون رو به همه جام می مالوندم وای چوچولم هم ديگه شق شده بود لبای كسم برگشته بود رو به بيرون ديگه به اوج شهوت رسيده بودم اروم انگشتم رو كه كفی بود به داخل كسم فشار دادم وای چه دردی داشت ولی يه درد لذت بخش من عاشق همون دردش هستم اول با يه انگشت فشار می دادم ولی يواش يواش انگشت دوم هم وارد عمل شدهر بار كه انگشتم ميرفت تو كسم جيغم در ميومد ولی خيلی باحال بود اين بار 3 تا انگشتم رو با شامپو كفی كردم ليز ليز شده بود هر سه تا رو فشار دادم به داخل كسم وای داشتم جر می خوردم نفسم بند اومده بود ولی خيلی حال می داد خركت انگشتم رو سريع تر كردم داشتم ديوونه ميشدم هی جيغ می زدم هيچی حاليم نبود احساس كردم كه ديگه به ارگاسم دارم ميرسم اين بار با زبون يك سينمو ليس ميزدم و با انگشتام هم كه تو كسم بود بازی می كردم يهو هيچی نفهميدم انگار از اوج لذت بی هوش شده بودم وقتی به هوش اومدم ديدم تو حمومم و دستم و كسم خونی شدن آره من ديگه دختر نبودم سريع خودم رو شستم اومدم بيرون و به مجيد زنگ زدم و قرار شب رو گذاشتم.

زن دایی


سلام اين داستان را يکی از دوستام خودش برام تعريف کرده

يادم نمياد که دقيقا چند وقت پيش بود ولي قضيه از اونجائي شروع ميشه که من يه روز تابستون رفته بودم خونه مادر بزرگم . خونه مادر بزرگم يه خونه دو طبقه است که طبقه بالاش عموم و زن عموم که تازه با هم ازدواج کردن زندگي مي کنن .زن عموم يه زن 30 ساله هستش که نسبت به سنش خيلي زن خوشکلي و از سنش خيلي کمتر نشون ميده هيکلشم که ديگه حرف نداره خيلي وقت ها به عموم حسوديم ميشه که يه همچين فرشته اي بايد براي اون باشه خلاصه من رفتم خونه مادر بزرگم يه يک ساعت پيشش بودم که مادر بزرگم يه چيزي بهم داد که ببرم بالا ؛منم بردم ميدونستم که خموم خونه نيست و دير وقت مياد در زدم ولي هيچ کس در رو باز نکرد در رو باز کردم و سلام کردم ؛ ديدم که زن عموم از تو حموم جواب سلامم رو داد گفتم که براي چي اومدم بالا بهم گفت که بشينم الان مياد بيرون من رفتم نشستم يه کم هم تلوزيون ديدم تا بعد از يه 15 دقيقه خانوم رضايت داد اومد بيرون من يه کم سرم رو دولا کردم که ببينم که داره مياد يا نه ديدم که داره حولش رو تنش ميکنه سريع خودم رو عقب کشيدم که تابلو نشه. ته دلم يه جوري شد ؛رفت تو اتاق و 5 دقيقه بعد يهو صدام کردکه برم تو اتاق ؛ منم رفتم تو ديدم يه لباس پوشيده که تقريبا شبيه لباس خواب ؛چقدر هم بهش ميومد ،با هام سلام و احوال پرسي کرد بعد دراز کشيد رو تخت يه جوري که يه کم از سينهاش معلوم شد بعد يهو خيلي سريع پريد گردن من رو گرفت و کشيد من رو رو خودش و شروع کرد به لب گرفتن همين جوري ل هاي من رو ميخورد يه جوري لب هاي من رو ميخورد که ادم فکر ميکري که تا حالا با هيچ کس لب نگرفته لباش مزه ي شيريني مي داد ادم رو سر اشتها مياورد نه اون ميخواست ول منه نه من. هنوز درست نفهميده بودم که چه اتفاقي افتاده که ديدم داره شلوارم رو در مياره کيرم انقدر شق شده بود که داشت ميترکيد تا حالا انقدر کيرم رو بزرگ نديده بودم تا کيرم رو ديد تا تونست کرد تو دهنش همينجوري ميماليد به سر و صورتش خيلي با مهارت بود ديگه نمي تونستم تحمل کنم اه من بلند شده بود موهاش رو ميکشيدم ولي بازم ميکرد تو دهنش وقتي که از دهنش ميومد بيرون بيشتر ميکرد تو دهنش ديگه به هر زحمتي بود از دهنش کشيدم بيرون خودش لباساشو در اورد و پاهاش رو از هم باز کرد فهميدم که ميخواد براش ليس بزنم من تا حالا اين کارو براي هيچ کس نکرده بودم اسلا از اين کار بدم ميومد ولي ديگه تو رودروايسي گير کرده بودم و مجبور بودم کسش از سفيدي مثل برف بود خودم پرت کرم رو کسش و شروع کرم به ليس زدن يه کم که گذشت شرو کرد به اه اه کردن .خيلي بلند.يواش يواش از اين کار خوشم اومد من حرکات زبونم رو تند کردم ميلرزيد گرم گرم شده بود ديگه نزديک بود که ارگاسم بشه منم نميخواستم به اين زوديا ولش کنم بلند شدم ميخواستم بکنم تو کسش که پاهاش رو بست. بهم گفت که من شوهر دارم و نميتونم از جلو کاري کنم بهش گفتم يعني منظورت اينکه از عقب....؟.اونم يه لبخند کوچيکي زد و سرش رو تکون داد منم بلند شدم کيرم رو با يه کرم چرب کردم که حداقل دردش کمتر بشه .کيرم رو گذاشتم دم سوراخش خيلي اروم شروع کردم از همون اول جيغش رفت هوا منم براي اينکه عادت بکنه بدون حرکت صبر ميکردم تا براش عادي بشه و دوباره شروع ميکردم همين جوري ادامه دادم که ديگه دردش به لذت براش تبديل شده بود .منم ديگه تلمبه زدنم رو سريع کرده بودم همينجوري عقب و جلو ميرفتم ديگه احساس کردک که داره ابم مياد سريع کيرم رو کشيدم بيرون تا بلند شد که ببينه چي شده ؛سرش رو که برگردوند ابم پاشيد تو صورتش .من خيلي خجالت کشيدم و ازش معذرت خواستم اونم برا اينکه من ناراحت نشم يا دست از رو صورتش ابم رو جمع کرد و تو دهنش کرد يه چند دقيقه اي کنار هم دراز کشيديم و من با يه چند يوس ازش خداحافطي کردم و مستقيم رفتم خونه

کون سفید خواهرم

این خاطره را یکی از دوستام به اسم اکبر سیخی (سوخولی) برام تعریف کرده و من هم از زبان خودش برای شما مینویسم تاشما بخوانید ولذت ببرید.

هميجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد.نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم.تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخوداگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بش بگم پس چرا نميخوابه که ديدم گردنشو کامل چرخونده اونور و چشماش داره از حدقه در مياد.اين مسئله اونقدر يجوری بود که منو کنجکاو کرد ببينم چيو با اين دقت داره ميبينه.آروم سرمو آوردم بالا که بتونم اون چيزيو که اون داره ميبينه منم بتونم ببينم.ولی نشد آخه روشو خيلی کرده بود اونور برای همين منم بايد پا ميشدم ميشستم.وقتی پا شدم اولين کاری که کردم اين بود که نگاه اونو دنبال کنم.همين کارو هم کردم.خودمو خم کردم٫يهو يه چيزی ديدم که باورم نميشد.اصلا خواب در يک لحظه کامل از سرم پريد.وای باورم نيمشد چی دارم می يبينم.چقدر سفيد بود.وای چه خوشگلو گرد بود.تکون که ميخورد مثله ژله تا چند ثانيه بعدش هم ميلرزيد.از بالا تا پايينش يه خط بود که از وسط به دو قسمت تقسيمش کرده بود.بالاش چه قوس خوشگلی داشت.زيرشم که رون شروع ميشد دو تا خط افتاده بود.تمام مدت مثله دنبه ميلرزيد.تکون تکون که ميخورد آدم دوست داشت لاشو باز کنه ببين توش چيه.وای چه چاقالو و دنبه ای بود.از دور که کلشو نگاه ميکردم مثله يه گلابی بود.روش چنجاش کوچولو کوچولو سياه شده بود که معلوم بود يکی محکم گازش گرفته.اون لحظه ميخواستم برم جلو و از پشت هر دوتاشو اول دست بزنم بعد قشنگ دست بمالم روش چون ميدونستم که خيلی نرمه و آدم خوشش مياد دستماليش کنه.ميخواستم برم دو تا دستامو بزارم لاش و آروم لاشو باز کنم.ميخواستم ليسش بزنم و بعد چنتا انقدر محکم بزنم روش که حسابی قرمز شه.وای چقدر خوشم ميومد نگاش ميکرم.کون خواهرم رو ميگم.چه کونی داشت خواهرم.چقدر جذابو گوشتالو بود.خواهرم رفته بود تو اتاق خودش و يادش رفته بود دور خوب ببنده و پشتش به ما بود و لخت شده بود و داشت شرتشو عوض ميکرد.به دادشم نگاه کردم ديدم اصلا حواسش يه من نيست که منم دارم مثله خودش کون بزرگ لخت خواهرو نگاه ميکنم.اومدم يکم جابجا شم که يهو دستم خورد بش و فهميد که منم دارم نگاه ميکنم.تا منو ديد سريع روشو کرد اونورو پا شد که بره تو دستشويی مسواک بزنه.منم اصلا به روی خودم نياوردمو برای اينکه منم بگم مثلا هيچی نديدم پا شدم رفتم تو آشپزخونه که يه چيزی بيارم بخورم.داشتم ميرفتم که خواهرم هم از اتاق اومد بيرون و گفت کاراتونو بکنين که بايد بخوابين.اونشب خوابيديم و حدودا يک ماه از اون روز گذشت و اين يک ماه من همش بفکر کون خواهرم بودم که اونشب ديده بودم.تا اينکه يروز چون حالم زياد خوب نبود مونده بودم خونه.خواهرمم اون روز چون جايی کار داشت سرکار نرفته بود.کاراشو انجام داده بود و برگشته بود خونه و داشت غذا درست ميکرد.تقريبا يک کم که گذشت خواهرم گفت من ميرم بخوابم.حواست به غذا باشه.منم گفتم باشه و اونم رفت تو اتاقش که بخوابه.من چنبار غذا رو هم زدمو داشتم تلويزيون ميديدم که دوباره چيزايی که اونشب ديده بودم يواش يواش اومد به ذهنم.هر چی خواستم حواسمو پرت کنم ولی نميشد.هی رومو ميکردم اونور ولی نا خوداگاه چشمم ميفتاد به اتاق خواهرم.اون کون سفيد که يه تکون که ميخورد همش ميلرزيد و اون خط وسط کون خواهرم داشت کم کم ديونم ميکرد.کسيم خونه نبود برای همين خيلی بيشتر دلم ميخواست به خواهرم فکر کنم.يه لحظه اون قوس کمرش و خط زير کونش اومد جلوی چشمم که باعث شد ديوونگيم چند برابر بشه.ديگه کنترلم دست خودم نبود.تو اين يک ماه خيلی به لای پای خواهرم فکر کرده بودم ولی اينبار فرق داشت.ديگه نميتونستم حتی سرجام بشينم.پاشدم وايسادم و فکر کردم ببينم به چه بهمنه ای حداقل ميتونم وارد اتاق بشم شايد بتونم يه کاری بکنم.يذره اينورو اونورو نگاه کردم که يهو چشمم به شوفاژ اتاق افتاد و سريع يه فکری بسرم زد.آروم آروم رفتم سمت شوفاژ و درجشو تا آخر زياد کردم.اينکارو کردم که هوای اتاق خواهرم حسابی گرم بشه و پتو رو بزنه اونور و من بتونم بدنشو ببينم.تقريبا نيم ساعت طول کشيد وهمينطور هم شد.خواهرم تو خواب ناخودآگاه پتو رو زد اونور.نزديکتر شدم که بتونم خوب ببينم.طبق عادتی که داشت موقع خواب دستاشو کامل باز کرده بود و پاهاشو يکيشو معمولی دراز کرده بود ولی اون يکيرو باز کرده بود.آخ جون چه جوشگل بود.ولی اين کافی نبود ميخواستم بيشتر ببينم.به پاهاش نگاه کردم ديدم دامن خوابش تا بالای زانوهاش اونده بالا و روناش از زيره اون دامن قشنگ قابل تصور بود.بالاترو نگاه کردم ديدم خط سينشم معلومه٫گردنشو تو خواب کج کرده بود و سينش تا اونجايی که قلمبگی سينه شروع ميشه زده بود بيرون.به شيکمش نگاه کردم ديدم چيزی معلوم نيست ولی دامنش رفته بود لای پاش و فرو رفتگی کسش رو قشنگ ميشد ديد.ديگه واقعا کنترل خودمو از دست داده بودم.رفتم پايين تخت که اگه بشه لای پاشو ببينم.آروم آروم دولا شدم.وای اصلا باورم نميشد چی دارم ميبينم.از لای پاش شرتش يذره معلوم بود.لای پاش يکم مو داشت که معلوم بود موهای اطراف کسشه که اينجوری از دور شرت تنگش اومده بود بيرون.چيزه زيادی معلوم نبود ولی ديدن خط لای پاش خيلی سخت نبود.اومدم سرمو بيشتر خم کنم که ناخوداگاه دستم اروم خورد به پاش.اونم يلحظه بيدار شد ولی دوباره خوابش برد.ايندفعه که خوابيد پاهاشو جمع کرد و به پهلو پشت به من خوابيد.کونش قلمبه قشنگ زد بيرون.دستاشو گذاشته بود لای پاش برای همين لای پاش يکم باز شده بود و من قلمبگی کسش رو ميتونستم ببينم.اون کون چاق و لرزونش چنان زده بود بيرون که من اصلا اختيار خودمو از دست دادم و در يک لحظه تصميم گرفتم به هر بهونه ای شده حداقل پيشش دراز بکشم.خيلی بی سرو صدا يه پامو آوردمو بالاو رفتم رو تخت و پيشش دراز کشيدم.فاصلم باهاش خيلی کم بود ولی من ميخواستم بچسبم بش.لای پاشو نگاه کردم ديدم يکم بازه.دستمو خيلی آروم بردم سمت لای پاش.کونش چنان قمبل کرده بود به طرف من که دستم سريع رسيد بش.دستمو تا جايی که ميتونستم باز کردمو آروم گذاشتم روی کونش.تا من اين کارو کردم ديدم کونشو چنتا تکون داد و لای پاشو يکم بيشتر باز کرد.منم که ديدن اينجوريه کونشو شروع کردم مالوندن و آروم دستمو بردم سمت لای پاش که باز کرده بود.انگشت وسطی دستمو بردم جلوتر و اول با اون سعی کردم دستماليش کنم.انگشتمو از روی همون چيزی که پوشيده بود گذاشتم رو کسش.ديدم هيچ واکنشی از خودش نشون نميده.همونجور پشتشو به من کرده بود و فقط کونشو بيشتر به سمت من داد بيرون که من راحتتر بتونم باش بازی کنم.ديدم بهتره که به بدنه لختشم دست بزنم.دامن خوابشو که حالا ديگه تا بالای روناش اومده بود بالا رو گرفتمو دستمو آروم بردم زيرش.چه رونای گوشتی داشت.آدم خوشش ميمود باش بازی کنه.دستمو کامل بردم زيره دامنشو سعی کردم که هر جوری که شده از روی شرتش دستمو به کسش برسونم.اونم انگار فقط منتظر همين کاره من بود.پاشو سريع جمع کرد که دست منو لای پاش بيشتر حس کنه.منم که ديدم اونم خوشش اومده از اين کار خودمو از پشت محکم چسبوندم بش.وای چه کون نرمی داشت.کيرم رفته بود لای پاش.انقدر کونش نرمو گوشتالو بود که من هر چی خودمو بش بيشتر فشار ميدادم بيشتر ميرفت تو.ديدم دستاشو آورد عقب و خودش لای باسنشو برام باز کرد که ماله منو بيشتر لای پاش حس کنه.ديگه دامنشو کامل کشيدم بالا و از روی شرتش دستمو گذاشتم روی کسش.معلوم بود که خود کسش اصلا مو نداره چون خيلی راحت ميتونستم خط کسشو حس کنم و بمالم.ديدم برگشت.چشماشو بسته بود و حتی برای يه لحظه هم باز نکرد.تا برگشت کيره منو گرفت و سعی کرد از همون روی شلوار بماله دور کسش.پتو رو کشيد رو خودش که راحتتر بتونيم خوش بگذرونيم.خودش پاهاشو آورد تو سينش و شرتشو از پاش دراورد و انداخت اونور تخت.تا اومدم بگم کرستتم در بيار من ميخوام پستوناتم ببينم ديدم خودش موهاشو باز کرد و به من اشاره کرد که لخت شو.پاشد نشست و کرستشو دراورد.منم شلوارو شرتمو دراوردم و تا سرمو آوردم بالا چشمم افتاد به پستوناش.وای چه آويزون بود.نوکش قهوه ای بود و هردوتاش داشت ميلرزيد.چه سينه های بزرگ و جذابی داشت.اومدم دست بزنم به سينه های لختش که ديدم پتو رو داد بالا و رفت زيره پتو.حس کردم کيره منو داره چنگ ميزنه.موهاشو گرفتم و از همون بالا دستمو بردم جلوش که سينه هاشو بگيرم تو مشتم.خودشو يکم داد بالا که من بتونم اين کارو بکنم.کمرشو که تکون ميداد کل پتو تکون ميخورد از بس که کونش بزرگ بود.آخ جون خواهرمو لخت کرده بودم.نميدونستم از کجاش شروع کنم.انقدر با ماله من خوب بازی ميکرد که خود به خود چشمام بسته شد.خيلی کيف ميداد.همون پايين سعی ميکزدم انگشت پامو بمالم به لای پاش ولی خوردنش انقدر حرفه ای و خوب بود که گذاشتم خوب بخوره برام.چشمامو کاملا بسته بودم و داشتم حسابی کيف ميکردم که يهو احساس کردم يکی داره مارو نگاه ميکنه.اول بروی خودم نياوردم ولی لحظه به لحظه بيشتر حس ميکردم که يکی ديگه هم اينجاست که داره مارو نگاه ميکنه.جرئت اينکه چشمامو باز کنمو نداشتم.خواستم بزنم به شونه های خواهرم که حداقل اون ببينه چه خبره ولی اين کارم نتونستم بکنم.با خودم گفتم حتما زده به سرم و سعی مردم هواسمو بيشتر به بدنه لخت خواهرم که زيرم بود فکر کنم ولی نميشد.يذره هم ترسيده بودم که اگه اين حس واقعی باشه اونوقت چی. ولی برای اينکه از شرش خلاص شم بايد چشمامو باز ميکردم.آروم يچشممو باز کردم که ببينم آخه کی داره ما رو نگاه ميکنه.اينور که هيچی معلوم نبود برای همين مجبور شدم هر دو تا چشمامو باز کنم.همين کارو هم کردم و وقتی اونور دم درو نگاه کردم ديدم داداشم داره مارو قشنگ نگاه ميکنه.اصلا اون لحظه نميدونستم چيکار بايد بکنم.ديدم داداشم داره مارو نگاه ميکنه و قبل از اينکه من بخوام فکر کنم که چيکار بايد بکنم ديدم داره رونای لخت خواهرمون رو که از زيره پتو بيرون بودو نگاه ميکنه.پس فهميدم که فکر بدنه لخت خواهرم و اينکه خواهرم الان داره زيره اين پتو برای من چيکار ميکنه حواسشو حسابی پرت کرده.منم که ديدم اين بهترين موقعيته سريع بش اشاره کردم توهم بيا پيش ما.سر خواهرم رو گرفتم و با موهاش سرشو بالا پايين ميکردم و پشتشو براش ميماليدم که هم يوقت سرشو بالا نياره ببينه منو دادشم ميخواييم دوتايی با هم جرش بديم و هم اينکه داداشمو بيشتر حشری کنم که راحتتر به ما ملحق بشه.بش اشاره کردم بدو ديگه.اونم رفت اونور تختو سريع شلوارو تی شرتشو دراورد و با اشاره دست من اومد رو تخت.چون يکم سريع اومده بود رو تخت برای همين تخت يک لحظه تکون خورد و باعث شد که خواهرم بفهمه يکی اومده رو تخت.اون موقع من خيلی ترسيدم .سريع دست خواهرم رو گرفتم ولی دست منو پس زد.اومد بالا و پتو رو قشنگ زد کنار.تا داداشم رو هم پيش ما ديد به دوتامون نگاه کردو گفت:شما دو نفر من ينفر! ولی خودم هر دوتاتونو حريفم مامانيا.اينو گفتو رفت سروقت شرت داداشمو کونشو لخت يهو کرد طرف صورت من.وای چی ميديدم.کون خواهرم کامل جلوم باز شده بود.وای اين همون کونی بود اين همه وقت فقط بهش فکر ميکردم.سرمو يکم بردم عقبتر که خوب بتونم ببينم.خيلی دوست داشتم کسشو هم ببينم ولی انقدر کونش نرمو گوشتالو بود که اصلا کسش معلوم نبود.دستامو آوردم بالا و لای باسنشو باز کردم.عجب کس خوشگلی داشت.درست حدس زده بودم٫خود کسش هيچ مويی نداشت ولی دورش يکم مو داشت.چوچولش از لای کسش زده بود بيرون و وقتی با دوتا انگشتام کسشو از لای پاش باز کردم تونستم توی کسش رو هم خوب ببينم.صورتی بود و انقدر خيس شده بود که آب کسش ريخته بود لای پاش.بالاترو نگاه کردم ديدم سوراخ کونشه.خيلی تنگ نبود و راحت ميشد حدس زد که خواهرم کونم زياد داده.داشتم با دقت کوسو کون لخت خواهرمو از نزديک نگاه ميکردم که ديدم خواهرم برگشت سمت من و من رو نگاه کرد و برگشت و دوباره کونشو کرد به من ولی اينبار رفت پايين تر که کيرمو خودش بتونه بکنه تو کسش.من تا اومدم کونشو رو شيکمم ببينم ديدم کير منو گرفتو يهو کرد تو کسش.وای چه کس خيسی داشت.سوراخ کسش يکم گشاد بود ولی اون بدن بی موی دنبه ايش چنان بالا پايين ميپريد رو کيره من که ميخواستم داد يزنم از لذت.داداشمو نگاه کردم ببينم اون داره چيکار ميکنه.ديدم اونم سرشو برده لای پای خواهرم و همين جور که کير من تو کس خواهرمه داره با بالای کس خواهرم بازی ميکنه.سعی ميکرد چوچولشو از لای کسش بکشه بيرون و لای انگشتاش فشارش بده.چند دقيقه اين طوری گذشت که ديدم خواهرم کير منو دراورد و زانو زد رو زمين و کونشو کرد به طرف داداشم که يعنی کيرتو از عقب بکن تو سوراخ کسم.داداشم هم سريع پاشدو کمر خواهرمو گرفتو کيرشو چنان محکم کرد تو که خواهرم يه جيغ کشيدو دست منو گرفتو گذاشت رو سينه هاش و اروم در گوشم گفت : سينه هامو بمال عزيزم.جفت سينه هاشو گرفتمو شروع کردم با نوک قهوه ای و شق شده سينه های خواهرم بازی کردن.چه پستونايی داشت.چون پستوناش جلوش آويزون شده بود با هر باز تلمبه زدن داداشم سينه های خواهرم هم باش جلو عقب ميرفت.دستمو بردم پايين که همينطور که داداشم داره از عقب خواهرمو ميکنه منم از اين پايين با کسش بازی کنم.چون خيلی با حرص دستمو بردم لای پاهاش ٫خواهرم بهم نگاه کردو گفت توهم ميخوای کيرتو بکنی تو يه سوراخ خواهر آره؟‌ اينو گفت ولی منتظر جواب من نشد.شونهامو گرفت و يکم به سمت پايين فشار داد.رفتم پايينو زيرش خوابيدم.ديدم خواهرم که به سمت داداشم قمبل کرده بود برگشتو به داداشم گفت:به داداشت کمک کن که بتونه اون سوراخ خواهرم پر کنه و خودش لای پاشو بيشتر باز کرد که سوراخ کونش بيشتر باز بشه و من راحتتر بتونم کيرمو بکنم تو کونش.داداشم يکم رفت عقب تر و من پاهامو از لای پای خواهرو داداشم رد کردم و سعی کردم کيرمو يجوری بکنم تو سوراخ کون خواهرم.اولش يکم طول کشيد تا سوراخشو قشنگ پيدا کنم ولی بالاخره پيدا شد.دستمو بردم زير و از آب کسش ماليدم به دور سوراخ کونش.هر ۴ تا انگشتمو تا ته کردم تو کس خواهرم و آب کسشو همه آوردم بيرون و دوتا از همون انگشتامو کردم تو سوراخ کونش که قشنگ ليز بشه.همينطور که داشتم با سوراخ کونش ور ميرفتم ديدم داداشم لای پای خواهرو باز کرده و داره کسشو قشنگ از نزديک ميبينه.يهو خواهرم گفت :‌زود باش ديگه٫لفتش بدين پاميشم شرتمو ميپوشما.اينو گفت و کون لختشو قشنگ چنبار اينورو اونور کرد و خودشو برای جر خوردن آماده کرد.من که ديدم به اندازه کافی سوراخ کونشو قشنگ خيس کردم براش کيرمو گرفتمو آروم کردم تو.اولش سخت ميرفت ولی خواهرم انقدر لای پاشو باز کرده بود که کيرم يهو تا ته رفت تو کونش.ديگه آخو اوخه خواهرم حسابی درومده بود که تا داداشمم کيرشو از عقب کرد تو کسش ديگه دادو فرياد خواهرم رفت بالا.چنان جيغ ميزد و آخو اوخ ميکردو اين بالشو پتو رو با دستاش چنگ ميزد که باعث ميشد من کيرمو بيشتر و سريعتر بکنم تو کونش.من که کيرمو در مياوردم٫داداشم کيرشو ميکرد تو کسش و اون که کيرشو در مياورد من کيرمو ميکردم تو کونش.ديگه کامل داشتيم جرش ميداديم.خواهرم فقط ميگفت:آخ جون٫خوشم مياد٫يه کير تو کونم٫يه کيرم تو کسم٫وای چه خوبه٫خوشم مياد٫کير کير من کير ميخوام٫کير کلفت ميخوام که جرم بده٫پارم کنه٫وای ....من اينارو که ميشنيدم وحشيانه تر ميکردمش.به داداشم نگاه کردم و گفتم بيا جاهامونو عوض کنيم.خواهرم تا شنيد که ما ميخواين کيرامونو حتی برای يه لحظه از تو کس و کونش در بياريم داد زد : نـــه ٫در نيارين کيراتونو٫خواهرتون تازه داره بش خوش ميگذره ولی اينبار ما به حرفش گوش نداديم و خيلی سريع جاهامونو عوض کرديم.با اون کون کردنيش چنان قمبلی به سمت من کرده بود که ميشد تا توی کسشو تا ته ديد.لای کسشو باز کردمو کيرمو آروم کردم تو سوراخ صورتی کسش و داداشمم خودش کيرشو کرده بود تو کون خواهرم.با دستم محکم ميزدم زيره کونشو کيرمو تا ته ميکردم تو و در مياوردم.جای همه انگشتام رو کون خواهرم مونده بود.ديگه داشت فرياد ميکشيد.دوسه بار که کيرمو بيرحمانه کردم تو کس خواهرم٫چنان از ته گلو جيغ کشيد و آخ گفت که من يلحظه دلم براش سوخت ولی با خودم گفتم اين اگه خوشش نميومد که لای پاشو انقدر باز نميکرد که کسش اينجوری يزنه بيرون٫پس بذار جرش بدم٫پارش کنم.انقدر با شدت خودمو جلو عقب ميکردمو کيرمو ميکردم تو و در مياوردم که احساس کردم آبم ديگه داره مياد.برای اينکه بيشتر کيف کنم خودمو يکم کج کردم که پستوهای خواهرمو هم بتونم ببينم که با ريتم تلتبه زدنه من ميجنبه و جلو عقب ميره.به پستوناش که نگاه کردم ديگه احساس کردم آبم واقعا داره مياد.کيرمو از تو کس جر خورده خواهرم دراوردم و گذاشتم لای خط کونش.آبم خودش اومد و همشو ريختم رو کونش.ديدم خواهرم از حال داره ميره.به داداشم نگاه کردم ديدم اون هنوز داره خواهرمون رو از کون ميکنه.منم برای اينکه همه بشون بيتشر خوش بگذره دولا شدم و با دستم کس خواهرمو مالوندم.چوچولش همش زده بود بيرون.آب کير خودمو ديدم که با آب کس خواهرم قاطی شده بود.اين صحنه رو که کون خواهرم به سمت من قمبل کرده بود و کسش ار لای پاش قلمبه زده بود بيرون و من داشتم با چوچولش ور ميرفتم رو خيلی دوست داشتم.همه انگشتامو تا ته کردم تو کسش و داشتم اون تو بازو بسته ميکردم که ديدم خواهرم يه جيغه بلند از ته گلو کشيد و بی حال افتاد رو داداشم.سريع به کسش نگاه کردم ديدم علاوه بر اون آبهايی که تا حالا از کس خواهرم اومده بود بيرون يه آب ديگه هم داره مياد بيرون.فهميدم ارضاء شده و اين آب کسشه.دهنمو بردم جلوتر و با زبونم آب کسشو ليس زدم.وای چه داغ بود.هم داغ بود هم ترش.برای اينکه ديگه خيلی بش خوش بگذرونم همونجا آب کسشو براش دور کسش ماليدم.کير داداشم رو هم ميديديم که ميرفت تو سوراخ کون خواهرمو در ميومد.سوراخ کونش چنان بازو بسته ميشد که من اصلا باورم نميشد که اون سوراخ کوچولو وقتی کير بخواد توش بره تا اونقدر ميتونه باز بشه.به داداشم نگاه کردم ديدم داره مثله خر تلمبه ميزنه و اصلا به اينکه خواهرم حسابی جر خورده و افتاده روش اهميتی نميده.داداشم هی ميگفت:چه کونی٫چه کس گشادی٫من کون چاق و گوشتالوی خواهرم رو دوست دارم.مثله اينکه اونم داشت آبش ميومد.آره داشت آبش ميومد چون کون خواهرمو داد بالا و کيرشو دراورد که آب کيرش نريزه تو سوراخ کون خواهرم.کيرشو همون لای پای خواهر گذاشت و آبش که اومد هموشو ريخت همون لای پاش.به لای پای لخت پاره شده خواهرم و به سوراخاش که جر خورده بود نگاه کردم و ديدم که آب هر سه تامون باهم قاطی شده.آب کير منو آب کس خواهرمو آب کير داداشم همه باهم کاملا قاطی شده بود.پاشدم وايسادم که خواهرمو لخت از بالا ببينم که داره با بيحالی و از روی درد زير لب آخو اوخ ميکنه که يهو يه چيزی حواسمو بخودش پرت کرد.يذره دقت کردم و بو کشيدم ديدم بوی غذاست که مثلا من بايد حواسم بهش ميبود.از تخت پريدم پايين و دويدم سمت آشپزخونه که به داده غذا برسم و تو اين مسير به اين فکر ميکردم که الان اگه خواهرم بگه پس چرا غذا سوخت بش چی بگم

مینا

این را هم ماهان عزیز برام فرستاده . شما بخوانید و خاطراتون رو برام بفرستید.”
من هميشه متوجه نگاهای اون می شدم توکلاس ما، اون واقعا خيلی متفاوت بودپنج روزی ازاول سال گذشته بود که اون اومد وبه من پیشنهاد داد که با هم تو يک نيمکت در آخر کلاس بشينم من هم که از اون خيلی خوشم می اومد قبول کردم واز اون روزبه بعدما با هم در يک نيمکت می نشستيم.مينا هميشه جوری می نشست که پا هاش زیر پای من بود و با فشاردادن و بالا و پائين کردن پاش منو از حال طبيعی خارج می کردمن هم خيلی خوشم می اومد ولی به روم نمی آوردم آخه اون يک همجنس بود تا يک روز اون به من گفت که خيلی پاهاش درد میکنه اگه ممکنه واسش بمالم رونشو ومن هم قبول کردم و وقتی که داشتم می ماليدم اون هی می گفت که بالاتر سعيده جان ديروز رفتيم کوه آه چه دردی میکنه -و من دستم داشت ديگه به جای رونش به کسش می خورد و اون ديگه در اوج بود و کم کم حس کردم که کسش خيس شده و گفت مرسی می خوای من هم تو رو بمالم گفتم -من که از لمس کس اون که الحق چه کس نابی بود خودم هم تحريک شده بودم گفتم آره و بعد جا هامونو عوض کرديم واون چادرشو جوری گرفت که نيمکت ما ديد نداشت و شروع کرد به ماليدن کس من بدون مقدمه ومن کم کم حس کردم که دارم گرمی دستشو احساس می کنم نگاه کردم ديدم که اون زیپ منو بازکرده وداره ديگه اززيز شورت می ماله و يك دفعه وای رفتم تو ابرا تمام شورتم خيس شده بود به حدی که ديگه شلوارمو خيس کرده بود بعد مينا منودعوت کرد برم خونشون ومن که حدس زده بودم موضوع چی گفتم باشه خودمم باورم نمی شد که اينقدر به مينا و سکس با اون علاقه داشته باشم. قرارما فردا ساعت 8 بود صبح رفتم خونه اونا از بيرون خو نشون واقعا قشنگ بود هر چند داخلش هم همين جور بودرفتم بالا و ديدم پدرسگ يک تاپ آستين حلقه پوشيده که سينه و سفيدی بدنشو واقعا تو چشم من جلوه می دادو يک شورت لی تنگ که باسن زيبا مينا واقعا خود نمائی می کرد من رفتم تو و بعد از سلام و احوال پرسی مانتو ومقنعه رو در آوردم و مينا گفت دختر تو محشری من ميميرم واسه تو، واسه هيکلت ورفت سر يخچال و يک قوطی فلزی آورد گفتم اين چی گفت مشروب بخور بعد می فهمی که چی من از رو کنجکاوی شروع کردم به خوردن مشروب راستی يادم رفت بگم که مينا مامان نداشت وباباشم سر کاربود و اون تنها فرزند اون خانواده محسوب می شد خلاصه من شروع کردم به خوردن خيلی بد بود ولی واسه اينی که خيلی تلخ بود ولی بعدازچند دقیقه من ديگه تو ابرا بودم ومينا هم که بدترازمن بود اومد طر فم وشروع کرد به لب گرفتن وای چه حالی می داد من کاملا مست بودم مينا تاپ منو در آورد و شروع کرد به مکيدن سينه هام ومن داشتم از لذت منفجر می شدم وای چه سينه های داری سعيده وای من می خوام بخورمشون -ومن داشتم حشری تر می شدم وبعد اون شلوار منو در آورد وشرتم رو به طرز ماهرانه ای پاره کرد و شروع کرد به خوردن کسم وای الهی من فدای اين کست بشم سعيده وای چقدر سفيده دختر وای من هم شروع کردم به در آوردن لباس مينا وبعد شرتش که ناگهان کس مينا منو میخ کوب کرد وای تو عمرم کس به این قشنگی نديده بودم مثل غنچه نشکفته با ولع و حرص شروع کردم به خوردن کسش ناگهان حس کردم که دهنم خيس شد وبعد هم خودم ارضا شدم و بعد شروع کردم به لب گرفتن ازهم و همونجوری لخت تو بغل هم خوابیدم من بعد از 1 ساعت ازنوازشهای که با کسم می شد بلند شدم ییییییییییییییییییییییییییییییییییپدر مینا بود من قبلا اونو ديده بودم مردی 40ساله خیلی خوش تيپ.- مينا وای مينامينا که قبلا بيدار شده بود گفت ساکت نترس من با بابام راحتم اون از موضوع امروز ما خبر داره و پدرش که حالا لخت شده بود راحت باش عزیزم مينا از تو خيلی تعريف کرده راحت باش و شروع کرد به ليسيدن کسم ومن که کم کم داشت اظطرابم فرو کش می کرد راحت کسمو دادم تو دهنش ولی واقعا ليسيدن يک مردخيلی متفاوته.مينا هم شروع کرد به خوردن سينه هام و من در اوج ابرا بودم بعد مينا رفت پا ئين تر و شروع کرد به خوردن کير باباش وای من فکر می کردم دارم خواب می بينم وباباش کس مينا رو می خورد من هم سينه هاشو.- خوب کی می خواد اول به من کس بده-چی کس مگه...يکدفعه مينا گفت بيا بابا جونی بکن و باباش شروع کرد به کردن وای انگار رويا بود - آه بابا وای بابا بکن تو توتر وای فدای کيرت بشم بابا-وای وای کس تو از جنس کس فرشته هاست وای چقدر تنگه مينا وای دخترم راستی حالا نوبت سعيده است من می خواستم بگم نه ولی زبونم قفل شده بوداز طرفی می خواستم تجربه کنم که ديدم مینا داره لای کسم کرم می زنه و تا اومدم چيزی بگم احساس کردم که بابا ش داره با تمام وجود کيرشو وارد کس من می کنه و من ناگهان دردی شديد احساس کردم وجيغی زدم و ملافه با خون يکی شد وای وای می سوخت ولی بعد ..............و بعد هر سه رفتیم حمام وای چه حالی داد و ازاون روز ماجرای ما شروع شد.”

سمیرا

اين داستان رو دوست بسيار عزيزم سميرا برام فرستاده
من هميشه اونو مپرستيدم آره اون واقعا يک پسربه معنی واقعی بود ومن د وسش داشتم خيلی زياد البته من نمیدونم چراتو اين مد ت کم اينقدربه اون وابسته شدم هميشه اون با من بود همه جا و اون خدای من شده بود آره خدامن به خاطر اون با مينا وسارا قهرکردم آخه اونا میگفتن که پدارم پسرخوبی نيست ولی من ميدونم که اونا به من حسودی می کنن چون واقعا پدرام از همه نظر نسبت به دوستای اونا سر بود واونا نمی تونن ببينن آره همينه.تلفن زنگ زد وافکارمو به هم ريخت الو -سلام-سلام-وای پدرام بود صداش منو ديونه می کرد داشتم ضربان قلبم رو ميشنید م که ديگه ازشدت طپش زياد نزديک بود ازطپش وايسه خوبی عزیزم-آره مرسی توچطوری -ممنون راستی کی ميتونی بيای بیرون وقتی باشه که راحت بتونيم با هم باشيم-فردا ساعت 9 خوبه آره -آره -تلفن 3 دقيقه ای الان قطع ميشه کاری نداری -نه عزیزم -خداحافظ تا فردا-خداحافظ وای قلبم داشت ازسينه خارج می شد اين چه حالی من چرا اینجوری شدم شب خوابم نبرد وتا صبح به پدرام فکر مکردم راستی فردا چی بهش بگم من که تا حالا با پسری دوست نبود م ولی اونم نبوده پس با هم مساوی هستیم ولی من فردا بهش میگم که چقدر دوسش دارم مگم که وقتی که نیست من انگار چیزی گم کردم آره حتما بهش میگم اون باید بدونه که چقدر واسه من عزیزه و می گم که اگه تو بخوای من جونمم واست میدم آره باید بهش بگم ساعت 6صبح بود بلند شدم ورفتم حمام خودمو شستم وبعد اومدم بیرون ساعت7 بود آرايش کردم واون لباس مجلسی که مامان برام خریده بود پوشیدم و مانتوکرمه که خیلی نازمیشدم هی می رفتم جلوی آیینه نکنه عیبی داشته باشه لباس پوشیدنم -راستی پدرام از مانتو کوتاه خوشش میاد - اون خیلی غیرتی نمذاره که من اینجوری لباس بپوشم -ساعت30 :8 شده بود تا اومدم برم مامان گفت کجا این موقه روز گفتم مامان نتایج کنکور اعلام شده می خوام زود برم تا شاید بتونم یک روزنامه بخرم کی میای -معلوم نیست -وراه افتادم وای من به مامان دروغ گفتم ولی عیبی نداره من به خاطر پدرام حاظرم همه کاری بکنم وقتی که رسیدم دیدم پدرام منتظر منه وای شرمنده دیر کردم -نه مهم نیست تا کی وقت داری -تا ظهر بعد ظهر هر موقعه که تو بخوای وراه افتادیم وسوار تاکسی شدیم تو تاکسی پدرام دستشو گذاشت وسط پاهای من وشروع کرد به مالیدن من که داشتم از خجالت آب می شدم یک نگاه به راننده کردم دیدم که حواسش نیست پدرام یواش یواش اومد بالاحلا دیگه اون داشت کس منو می مالید ولی من که نمی تونستم به اون بگم نه از طرفی چون خودمم تجربه نکرده بودم برام جالب بود ولی پدرام دیگه زیپ منو باز کرده بود وحالا داشت سعی می کرد که راهی به زیر شورتم پیدا کنه من هم داشتم فراموش می کردم که اونجا تاکسی وسینه هام و کسم ورم کرده بود درهمین حال بودیم که تاکسی نگه داشت و ما زود خودمونو جمع کردیم و پیاده شدیم و شروع کردیم تو کوچه ها به قدم زدن ناگهان پدرام درب یک خونه ایستاد وشروع کرد به باز کردن در خونه من ازش پرسیدم اینجا کجاست گفت خونه دوستم ورفتیم تو خونه ای به ظاهر ساکت که فقط صدای طپش قلب من اون سکوت رو به هم می زد وای داشتم سکته می کردم این اولین باری بود که تو یک خونه غریبه با کسی تنهابودم ولی وقتی به پدرام نگاه می کردم دیگه دلهره نداشتم وآرامشی عجیب به من دست می داد رفتیم بالا در باز شد خونه ای بود بهم ریخته و معلوم بود که زنی تو اون خونه نیست یا اگه هست خیلی تنبله صدای پدرام منو به خودم آوردبیا تو این اطاق بنشین و مانتتو در بیار -منم گفتم چشم آقا پدرام -لباسم لختی بود واین کمی برام سخت بود چون من هنوزباپدارم رودربایسی داشتم ناگهان صدای منو به خودم آورد در باز شد وای پدرام با سه نفر دیگه اومدن تو من زود پا شده ورفتم به سمت پدرام اینا کین پدرام اینا دوستای منن -تو که گفتی کسی نیست تو خونه -ناگهان یکی از اون جمع گفت که ما هم غریبه نیستیم ما هم مثل پدرام و همه خندیدن من داشتم از عصبانیت و تعجب پس می افتادم یدفعه اون پسره منو بغل کرد وشروع کرد به خوردن زیر گلوم من جیغ زدم اون یک چاقو در آورد گفت خفه پدرام هم منو نگاه می کرد انگار نه انگارمنو می شناخت و گفت ببین عزیز تو باید امروز مارو بسازی هیچ کس نمی فهمه همه حال می کنیم و یک خاطره خوب واسه همه -خفه شو کثافت -ناگهان به من حمله کردن و شروع به پاره کردن و در آوردن لباسهام کردن حالا من لخت لخت بودم واونا داشتن لباساشونو درمی آوردن بعد دیدم که چهارمرد لخت لخت جلوی من ایستادن ایستاده بودن داشتم خواب می دیدم نه واقعی بودیکی شون گفت بچه ها بیان از این اسپری بزنین تا حسابی حال کنیم بعد مثل قمار بازا با اون وضعیت شروع کردن به شیر و خط انداختن این حسن سگ خواهر کسته همش شانس داره-بیا مصطفی بیابریم دلی در بیاریم از عذامن گر یه می کردم و اونا بدون هیچ توجه ای به سمت من می آمدن حسن سگ گفت ببین چه کیری دارم عزیزم بخور، کیری زشت وسیاه در حالی که بوی عرق حسن که انگار یکسال بود که حمام نرفته بود داشت حالمو بهم میزد موهاموگرفت و گفت بخورکس من امتنا کردم ولی دیدم که مصطفی یاپدرام سابق با شلاقی کابلی محکم زد رو پشتم و گفت خواهر کسته کسکش چرا ناز می کنی بخور دیگه -باورم نمی شد این همون پدرام من بود جای شلاق داشت می سوخت می خوری یا بزنم کسی خانم-چشم چشم پدرام جان -خنده ای تلخ فضای اطاق رو فراگرفت هههههههههه ههههههههه پدرام -من با ترس کیر حسن روگرفتم و به دهنم نزدیک کردم وای چه بوی عرقی می دادبخور جنده خانم -و من تا شروع کردم به خوردن حالم بد شد و بالا آوردم اه اه اه اه -و ناگهان ضربات شلاق پدرام شروع شدکه جنده پدر سگ این چه کثافت کاری -من که حالا تمام بدنم از ضربات شلاق کبود شده بود و می سوخت شروع به خوردن کردم ناگهان احساس کردم که پدرام داره کیرشووارد کسم می کنه برگشتم و داد زدم پدرام من دخترم -باز صدای خنده فضای اطاق رو پر کردهههههههه ههههههههه جدی دیگه نیستی آقا مصطفی تمومش کن و اون کارو تموم کرد کسم به شدت درد می کرد و حتی نمی تونستم داد بزنم کیر حسن تو گلوم بود وصدا بودآخ بخور جان بخور چه باحال می خوری اوف چه کسی داری دختر آخ چه تنگه -کیرم درد گرفت بابا این چه کسی وای وای بخور -مصطفی شیرت حلال این چی بابا -ناگهان اون دوتا دیگه هم مثل دیونه ها به من حمله کردن وگفتن که ما دیگه تحمل نداریم وای من دیگه داشتم از هوش می رفتم هر کس به نحوی با من حال می کرد و وقتی که دیگه نفهمیدم کی بود چشامو باز کردم دیدم که هر چهار نفر رو زمین افتادن حالا من چه جوری برگردم خونه با چه روئی چی بگم من دیگه دختر نیستم پس من ديگه نمی تونم تو روی مينا و سارا نگاه کنم حرفای اونا مثل پتک تو سرم صدا می دادمن دیگه تو این دنيا کاری ندارم من بايد برم.

بخشی از نامه خودکشی دختری به نام شیدا